أين مثل مالك؟ أين عمار؟ أين ذوالشهادتين؟
كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتين؟
ديرگاهي پيش بود كه صداي گلايه علي (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك اشتر و عمار و ذوالشهادتين، يعني ياران صديق علي (ع) به شهادت رسيده بودند و علي تنها مانده بود. سئوالي كه جوابي در پي نداشت.
روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار ديگري آمد. روزي به بلنداي روزگار،عاشورا!
آن روز هم، امام ديگري بود و نداي ديگري:« هل من ناصر ينصرني؟ » اين ندا هم زماني بر آمد كه ابوالفضل علمدار، علي اكبر، حبيب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسين (ع) به خون غلتيده بودند و او سرداري بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب : سرهاي فروافتاده، دستهاي به عقب كشيده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده اي كه به دنبال محل فراري چون زمين هستند نا از تيررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همين !
آيا جواب سؤالي بدان عظمت، سئوالي كه زمين و زمان، فرشتگان و ملايك براي جوابش هروله مي كردند، همين بود؟!
نه ! نبود !و از همين رو بود كه علي جوابش را از محراب با فرق خونينش گرفت و حسين بر سر نيزه !
آن روزگار گذشت و امروز، روزگار ديگري است. امروز نيز روز امام ديگري است. اما همچنان همان سئوال باقي است :
- كجاست ياريگري كه به ياري امامش بشتابد؟
و جواب نيز همان ! سكوت !خجلت ! غلفت ! ترس !
ديگرگاهي است كه هر روز ندايي در صحن دل شيعيان مي پيچد :
« كجاست ياريگري كه به ياري مهدي بشتابد؟!»
و ما همچنان چشمان شرمزده و گنهكار، اما مشتاقمان را به زمين دوخته ايم. سر به جانب ديگري گردانده ايم و دستانمان را به كار دنيا مشغول داشته ايم ! و او هر روز دلتنگ عاشقي، منتظر ياريگري ، با گلويي بغش آلود، چشمان اميدوارش را كه از نگراني براي شيعيان اشك آلود است به آسمان دوخته :
- پس كي ؟
آري !امروز ديگر آن روزگار نيست، كه اين آخرين حجت خدا، بقيه الله الاعظم (عج) هم به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد.
او در پس پرده مي ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبيب ها و ابالفضل هايش را پيدا كند.
اومانده است تا زمين خدا ،از حجت خالي نماند و ظهوراو محقق نمي شود مگر به حضور مالك ها،عمارها، و حبيب ها.
به راستي ! ما كه ادعاي علوي بودن را بر سينه داريم و چشم به راه قيام مهدي (عج) هستيم،
هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز هم نداي أين مثل مالك، أين عمار، أين ذوالشهادتين علي (ع) از حنجره فرزندش مهدي (عج) در فضا طنين انداز است !
هيچ با خود فكر كرده ايم كه امروز مهدي (عج) بيش از هر كس ديگر،در انتظار منتظران واقعي خويش است ؟!
هيچ با خود فكر كرده ايم كه آيا اين نداي حضرت را پاسخ دهنده اي هست؟
افسوس كه پاسخ دهندگان بسيار اندكند.
افسوس كه اگر شيعيان واقعي علي (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غيبت باقي نمي ماند.
آري، آن هنگام كه نداي «فزت و رب الكعبه» علي (ع) در محراب مسجد كوفه طنين انداز شد،
چشمانش نگران چنين روزهايي بود.
روزهايي همچون امروز كه زمان بي تاب ظهور فرزندش و مكان بي قرار شنيدن نداي «أنا المهدي» اش مي باشد.
آيا او را جوابگويي هست؟
شيعيان علي !
درك اين حقيقت را به كدامين لحظه واگذارده ايم؟ فرصت ها از دست مي رود.
شايد از هنگام ظهور اندكي بيش نمانده باشد !
لحظه ها از دست رفت،
عمرما بر باد رفت
هر كه مرد راه هست !! يا علي !
عبادت علی (ع):
عبادت علي عليه السلام
از نظر اسلام هركار خير و مفيدي كه با انگيزه پاك خدايي توأم باشد عبادت است،از اينرو درس خواندن، كار و كسب و فعاليت اجتماعي داشتن، اگر لله و في الله باشد عبادت است. با وجود اين پاره اي از تعاليم اسلام همچون، نماز، روزه، مناجات و دعا و ... هستند كه فقط به منظور عبادت وضع شده اند.
اما عبادت اميرالمؤمنين :
علي (ع) شخصيتي است كه ميدانهاي جنگ را مي آرايد، ميدانهاي سياست را مي آرايد، نزديك به پنج سال بر بزرگ ترين كشورهاي آنرزو دنيا حكومت مي كند، ولي با آن همه كار و مشغله كه همه وقت انسان را به خودش مشغول مي كند عبادتي در بالاترين حد ممكن دارد. در چنين مواردي انسانهاي يك بْعدي مي گويند: در راه خدا كار مي كنيم و كارمان براي خداست پس دعا و عبادت ما همين كار ماست ولي علي (ع) اين كارها را دارد و در بسياري از شبها هزار ركعت نماز هم مي خواند. زمان پيامبر (ص) او يك جوان انقلابي و همه كاره در ميدانهاي مختلف است. هميشه مشغول است و وقت خالي ندارد. اما همان روزها وقتي نشستند و گفتند در بين اصحاب، عبادت چه كسي از همه بيشتر است؟ ابودرداء گفت:علي (ع). گفتند: چطور؟ نمونه و مثال آورد و همه را قانع نمود. زمان خلافت هم باز بيشترين عبادت را دارد، بطوريكه امام چهارم كه خود زين العابدين و سيد الساجدين است در مورد عبادت ايشان فرمود:
و من يطيق هذا؟ چه كسي طاقت چنين اعمالي را دارد؟
در اين مجال اندك به ذكر چند نكته پيرامون عبادت از ديدگاه اميرالمؤمنين (ع) اكتفا مي كنيم:
1- توجه كامل به انجام واجبات توأم با تمركز و حضور قلب
در هنگاميكه جنگ صفين و در ليله الحرير، در بحبوحه جنگ، هنگام اداي نماز، بين دو صف جايي براي حضرت علي (ع) مهيا شد تا نماز بخوانند، آن حضرت در حاليكه تيرها از طرفين وي عبور مي كرد و بر زمين فرود مي آمد، بدون هيچ تزلزلي به نماز مشغول شد. چرا كه از ديدگاه اميرالمؤمنين ، اهميت هيچ عبادتي مانند اداي واجبات نمي باشد. لذا مي فرمايد:
((لا عباده كاداء الفرائض))
و بواسطه همين تمركز و توجه كامل به اداي فرائض است كه بهترين زمان براي در آوردن تير از پاي حضرت را زمان مشغول بودن ايشان به نماز مي دانند. چرا كه در آنحال هيچ توجهي به غير خدا ندارد.
2- عبادتهاي بي حاصل
از ديدگاه اميرالمؤمنين بسياري عبادات بي حاصل است :
چه بسيار انسان روزه داري كه بهره اي جز گرسنگي و تشنگي از روزه داري خود ندارد. و چه بسا شب زنده داري كه از شب زنده داري چيزي جز رنج و بي خوابي به دست نياورد! خوشا خواب زيركان و افطارشان.
از اين رو علاوه بر پرهيز از آفات عبادت همچون ريا و عجب و ... امام علي (ع) يكي از لوازم روي آوردن به مستحبات را نشاط روحي مي دانند و مي فرمايند :
براي دلها، روي آوردن و نشاط، و پشت كردن و فراري است. پس آنگاه كه ((نشاط)) دارند، آن را بر انجام ((مستحبات)) واداريد و آنگاه كه پشت كرده ((بي نشاط)) است، به انجام ((واجبات)) قناعت كنيد.
3- اقسام عبادات
(( إن قوما عبدوالله رغبه فتلك عباده التجار وإن قوما عبدوالله رهبه فتلك عباده العبيد و إن قوما عبدوالله شكرا فتلك عباده الاحرار))
همانا گروهي خداي را به انگيزه پاداش مي پرستند ، اين عبادت تجار است و گروهي او را از ترس مي پرستند، اين عبادت بردگان است و گروهي او را از روي سپاسگزاري مي پرستند و اين پرستش آزادگان است.))
و از كلمات قصارشان است كه :
من تو را بخاطر بيم از كيفرت و يا به خاطر طمع در بهشت عبادت و پرستش نكرده ام.
من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شايسته پرستش يافتم.
4- وجوه عبادات
نهج البلاغه و بيانات اميرالمؤمنين پر است از ترسيمها و مطالب مربوط به عبادت وعبادت پيشگان!
گاهي سيماي عابدين و سالكين از نظر شب زنده داري ها خوف و خشيتها، شوق و لذتها، سوزو گدازها، آه و ناله ها و تلاوت قرآنها ترسيم شده و گاهي واردات قلبي و عنايات غيبي كه در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصيبشان مي گردد،بيان شده است، گاهي تأثير عبادت از نظر (گناه زدايي) و محو آثار تيره گناهان مورد بحث قرار گرفته است، گاهي به اثر عبادت از نظر درمان پاره اي بيماريهاي اخلاقي و عقده هاي رواني، اشاره شده است. گاهي هم از لذتها و بهجت هاي خالص و بي شائبه و بي رقبت عباد و زهاد و سالكان راه ذكري به ميان آمده است.
الهي كفي به عزا ان اكون لك عبدا و كفي به فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
سلام اینم اطلاعات ارزشمند که به زحمت .لی با عشق جمع کردم
شیعه امام علی ع
دو كتاب بزرگ
از منابع مهمى كه جزء ميراثهاى مهم شيعه محسوب مىشود،نهج البلاغه است كه مرحوم شريف رضى حدود يك هزار سال قبل از كلمات على (ع) در سه بخش خطبهها،نامهها و كلمات قصار تنظيم كرده است،و به قدرى محتواى آن بالا و الفاظ زيباست كه هر كس پيرو هر مكتب و آيينى باشد اين كتاب را مطالعه كند،تحت تاثير محتواى عالى آن قرار مىگيرد،و اى كاش نه تنها مسلمانان كه غير مسلمانان نيز با آن آشنا مىشدند،تا به معارف بلند اسلام در توحيد و مبدا و معاد و مسائل سياسى و اخلاقى و اجتماعى آشنا شوند.
يكى ديگر از اين ميراثهاى بزرگ،كتاب صحيفه سجاديه است كه مجموعهاى است از بهترين و فصيحترين و زيباترين دعاها،با محتواى بسيار بلند و بالا و عميق كه در واقع كار همان خطبههاى نهج البلاغه را از طريق ديگرى مىكند و جمله به جمله آن درس تازهاى به انسان مىآموزد،و به راستى طرز نيايش و مناجات با خداوند را به هر انسانى مىآموزد،و روح و جان آدمى را نور و صفا مىبخشد.
اين مجموعه چنان كه از نامش پيداست از دعاهاى چهارمين پيشواى مكتب شيعه،امام على بن الحسين بن على بن ابي طالب،مشهور به«سجاد» (ع) است و ما هر وقتبخواهيم روح دعا و نيايش و توجه بيشتر به درگاه خداوند و عشق به ذات پاكش در ما پيدا شود به سراغ اين دعاها مىرويم و همچون گياهان نو رس كه از ابر پر بركتبهارى سيراب مىشوند از آن سيراب مىگرديم.
بيشترين احاديثشيعه كه بالغ بر دهها هزار حديث مىشود از پنجمين و ششمين امام،يعنى محمد بن على الباقر،و جعفر بن محمد الصادق-عليهما السلام-نقل شده،و قسمت مهمى نيز از هشتمين امام،على بن موسى الرضا (ع) است،و اين به خاطر آن است كه اين سه بزرگوار در شرايطى از زمان و مكان بودند كه فشار دشمنان و حكام بنى اميه و بنى عباس بر آنها كمتر بود،به همين دليل توانستند احاديث زيادى كه از رسول خدا (ص) به وسيله پدران و اجدادشان به آنها رسيده بود،در تمام ابواب معارف و احكام فقه اسلام از خود به يادگار بگذارند و اين كه مذهب شيعه را مذهب جعفرى مىگويند به خاطر همين است كه بيشترين روايات آنها از امام ششم جعفر بن محمد الصادق (ع) نقل شده است كه در دورانى مىزيسته كه بنى اميه رو به ضعف مىرفتند و بنى عباس نيز قدرت كافى براى فشار بر مردم پيدا نكرده بودند،و در كتب ما معروف است كه آن حضرت چهار هزار شاگرد در حديث و معارف و فقه تربيت كرد.
ابو حنيفه امام و پيشواى معروف حنفيه در سخن كوتاهى در توصيف امام جعفر بن محمد الصادق (ع) مىگويد:«ما رايت افقه من جعفر بن محمد،من فقيهتر از جعفر بن محمد (ع) نديدم»
مالك بن انس پيشواى ديگر فقه اهل سنت در يكى از سخنان خود چنين مىگويد:«من مدتى نزد جعفر بن محمد (ع) رفت و آمد داشتم،او را همواره در يكى از سه حالت ديدم،يا نماز مىخواند يا روزه مىگرفت،يا مشغول تلاوت قرآن بود،و به اعتقاد من مردى با فضيلتتر از جعفر بن محمد الصادق از نظر علم و عبادت كسى نديده و نشنيده است!» و چون بنا بر نهايت اختصار و فشردگى مطالب است،از سخنان ساير علماى اسلام درباره امامان اهل بيت-عليهم السلام-چشم پوشى مىكنيم.
اعتقاد ما ص 120
استاد مكارم شيرازي
صفحه2
تفكر مذهبى شيعه
معناى تفكر مذهبىتفكر مذهبى،تفكر بحث و كنجكاوى را مىگوييم كه مادهاى از مواد مذهبى را كه در تعاليم آن مذهب است نتيجه بدهد،چنانكه تفكر رياضى مثلا تفكرى را مىگويند كه يك نظريه رياضى را نتيجه بدهد يا يك مسئله رياضى را حل كند.
ماخذ اساسى تفكر مذهبى در اسلام
البته تفكر مذهبى نيز مانند ساير تفكرات،ماخذى مىخواهد كه مواد فكرى از آن سرچشمه بگيرد و به آن تكيه بزند،چنانچه در تفكر براى حل يك مسئله رياضى،يك رشته معلومات رياضى را بايد استخدام نمود كه بالاخره به عمليات فن مربوط منتهى شود.يگانه ماخذى كه دين آسمانى اسلام (از آن جهت كه به وحى آسمان مىرسد) به آن اتكا دارد،همانا«قرآن كريم»است.قرآن كريم است كه مدرك قطعى نبوت همگانى و هميشگى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است و محتويات آن دعوت اسلامى مىباشد،البته تنها مآخذ و مصادر ديگر تفكر صحيح و حجتهاى ديگر را الغانمىكند چنانكه خواهيم گفت.
راههايى كه قرآن براى تفكر مذهبى نشان مىدهد
قرآن كريم در تعليمات خود براى رسيدن و درك نمودن مقاصد دينى و معارف اسلامى،سه راه در دسترس پيروان خود قرار داده،به ايشان نشان مىدهد كه ظواهر دينى و حجت عقلى و درك معنوى از راه اخلاص و بندگى است.
توضيح اينكه:ما مىبينيم قرآن كريم در بيانات خود،همه مردم را طرف خطاب قرار داده گاهى بىاينكه حجتى به گفته خود اقامه كند،بلكه به مجرد اتكا به فرمانروايى خدائى خود،به پذيرفتن اصول اعتقادى مانند توحيد و نبوت و معاد و احكام عملى مانند نماز و روزه و غير آنها امر مىكند و در برخى از اعمال نهى مىنمايد و اگر اين بيانات لفظى را حجيت نمىداد هرگز از مردم پذيرش و فرمانبردارى آنها را نمىخواست،پس ناگزير بايد گفت اينگونه بيانات ساده قرآن،راهى ستبراى فهم مقاصد دينى و معارف اسلامى.ما اين بيانات لفظى را مانند: آمنوا بالله و رسوله و: اقيموا الصلوة را ظواهر دينى مىناميم.
و از سوى ديگر مىبينيم قرآن كريم در آيات بسيارى به سوى حجت عقلى،رهبرى مىكند و مردم را به تفكر و تعقل و تدبر در آيات آفاق و انفس،دعوت مىفرمايد و خود نيز در موارد احقاق حقايق به استدلال عقلى آزاد مىپردازد و حقا هيچ كتاب آسمانى علم و معرفتبرهانى را براى انسان مانند قرآن كريم نمىشناسد.
قرآن كريم با اين بيانات اعتبار حجت عقلى و استدلال وبرهانى آزاد را مسلم مىشمارد،يعنى نمىگويد كه اول حقانيت معارف اسلامى را بپذيريد سپس به احتجاج عقلى پرداخته معارف نامبرده را از آنها استنتاج كنيد،بلكه با اعتماد كامل به واقعيتخود مىگويد:
به احتجاج عقلى پرداخته حقانيت معارف نامبرده را از آن دريابيد و بپذيريد و سخنانى كه از دعوت اسلامى مىشنويد،تصديق آنها را از آفرينش جهان كه گواهى است راستگوى بپرسيد و بشنويد و بالاخره تصديق و ايمان را از نتيجه دليل به دست آوريد نه اينكه اول ايمان بياوريد و بعد به قيد مطابقت آن دليل اقامه كنيد،پس تفكر فلسفى نيز راهى است كه رسائى آن را قرآن كريم تصديق مىنمايد و از سوى ديگر مىبينيم قرآن كريم با بيانى جالب روشن مىسازد كه همه معارف حقيقيه از توحيد و خدا شناسى واقعى سرچشمه مىگيرد و استنتاج مىشود و كمال خدا شناسى از آن كسانى است كه خداوند آنان را از هر جاى جمع آورى كرده و براى خود اختصاص داده است.
آنان هستند كه خود را از همه كنار كشيده و همه چيز را فراموش كردهاند و در اثر اخلاص و بندگى،همه قواى خود را متوجه عالم بالا ساخته ديده به نور پروردگار پاك روشن ساختهاند و با چشم واقع بين،حقايق اشياء و ملكوت آسمان و زمين را ديدهاند،زيرا در اثر«اخلاص و بندگى»به يقين رسيدهاند و در اثر يقين ملكوت آسمان و زمين و زندگى جاودانى جهان ابديتبر ايشان مكشوف شده است.با توجه در آيات كريمه ذيل اين مدعا كاملا روشن مىشود:
الف- و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انه لا اله الاانا فاعبدون
، (سوره انبياء،آيه 25)
[1] 1-از آيه فهميده مىشود كه پرستش در دين خدا فرع توحيد و بر اساس آن تنظيم و بنا شده است.
صفحه3
ب-و مىفرمايد: سبحان الله عما يصفون الا عباد الله المخلصين
، (سوره صافات،آيه 159 و 160)
ج-و مىفرمايد: قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا
، (سوره كهف،آيه 110)
د-و مىفرمايد: و اعبد ربك حتى ياتيك اليقين
، (سوره حجر،آيه 99)
ه-و مىفرمايد: و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين
، (سوره انعام،آيه 75)
و-و مىفرمايد: كلا ان كتاب الابرار لفى عليين و ما ادريك ما عليون،كتاب مرقوم،يشهده المقربون
، (سوره مطففين،آيه 18-21)
ز-و مىفرمايد: كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجحيم
سوره تكاثر،آيه 5 و 6)
پس يكى از راههاى درك معارف الهيه،همان تهذيب نفس و اخلاص در بندگى است.
تفاوت در ميان سه طريق نامبرده
با بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم براى درك معارف دينى،سه راه نشان داده است،ظواهر دينى و عقل و اخلاص در بندگى كه موجب انكشاف حقايق و مشاهده باطنى آنهاست ولى بايد دانست كه اين سه طريق از چند جهتبا هم تفاوت دارند.
[2] 3-از آيه فهميده مىشود كه براى لقاى حق،جز توحيد و عمل صالح راهى نيست.
[3] 4-از آيه فهميده مىشود كه پرستش واقعى خدا منتجيقين است.
[4] 5-از آيه فهميده مىشود كه يكى از لوازم يقين،مشاهده ملكوت آسمانها و زمين است.
صفحه4
اولا:ظواهر دينى چون بياناتى هستند لفظى و به سادهترين زبانى القا شدهاند،در دسترس مردم قرار دارند و هر كس به اندازه ظرفيت فهم خود از آنها بهرهمند
مىشود،به خلاف دو طريق ديگر كه اختصاص به گروه خاصى داشته،همگانى نمىباشند.
ثانيا:طريق ظواهر دينى راهى است كه با پيمودن آن مىتوان به اصول و فروع معارف اسلامى پى برده و موارد اعتقادى و عملى دعوت (اصول معارف و اخلاق) را به دست آورد به خلاف دو طريق ديگر،زيرا اگر چه از راه عقل مىتوان مسائل اعتقادى و اخلاقى و كليات مسائل عملى (فروع دين) را به دست آورد ولى جزئيات احكام نظر به اينكه مصالح خصوصى آنها در دسترس عقل قرارندارند از شعاع عمل آن خارجند و همچنين راه تهذيب نفس چون نتيجه آن انكشاف حقايق مىباشد و آن علمى استخدادادى نمىتوان نسبتبه نتيجه آن و حقايقى كه با اين موهبتخدايى مكشوف و مشهود مىشوند،تحديدى قائل شد يا اندازهاى گرفت اينان چون از همه جا بريدهاند و همه چيز را جز خدا فراموش كردهاند،تحت ولايت و سرپرستى مستقيم خدا مىباشند و آنچه را مىخواهد (نه آنچه خودشان مىخواهند) بر ايشان مشهود مىشود.
طريق اول:ظواهر دينى،اقسام ظواهر دينىچنانكه گذشت قرآن كريم كه ماخذ اساسى تفكر مذهبى اسلام استبه ظواهر الفاظ خود در برابر شنوندگان خود حجيت و اعتبار داده است و همان ظواهر آيات،بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را تالى بيان قرآن قرار مىدهد و مانند آن حجت مىسازد،چنانكه مىفرمايد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم
.
و مىفرمايد: هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ![[3]10-سوره جمعه،آيه 2....](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
و مىفرمايد: لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة
.
پر روشن است كه اگر گفتار و رفتار پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و حتى سكوت و امضاى آن حضرت براى ما،مانند قرآن حجت نبود آيات مذكوره مفهوم درستى نداشت،پس بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم براى كسانى كه از آن حضرت مىشنوند يا با نقل قابل اعتماد نقل مىشودحجت و لازم الاتباع است.و همچنين با تواتر
قطعى از آن حضرت رسيده است كه بيان اهل بيت وى مانند بيان خودش مىباشد و به موجب اين حديث و احاديث نبوى قطعى ديگر بيان اهل بيت تالى بيان پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىباشد و اهل بيت در اسلام سمت مرجعيت علمى داشته در بيان معارف و احكام اسلام هرگز خطا نمىكنند و بيانشان به طريق مشافهه يا نقل،قابل اعتماد و حجت است.
[5] 12-مدرك روايت در بخش اول گذشت
صفحه5
از اين بيان روشن مىشود كه ظواهر دينى كه در تفكر اسلامى مدرك و ماخذ مىباشد دو گونهاند«كتاب و سنت»و مراد از«كتاب»ظواهر آيات كريمه قرآنى مىباشد و مراد از«سنت»حديثى است كه از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت عليهم السلام رسيده باشد.
حديث صحابهاما احاديثى كه از صحابه نقل مىشود اگر متضمن قول يا فعل پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم باشد و مخالف با حديث اهل بيت نباشد،قابل قبول است و اگر متضمن نظر و راى خود صحابى باشد،داراى حجيتى نيست و حكم صحابه مانند حكم ساير افراد مسلمانان است و خود صحابه نيز با يك نفر صحابى معامله يكنفر مسلمان مىكردند.
بحث مجدد در كتاب و سنتكتاب خدا (قرآن) ماخذ اساسى هر گونه تفكر اسلامى است واوست كه مآخذ ديگر دينى را اعتبار و حجيت مىدهد و از همين جهتبايد براى همگان قابل فهم باشد.
گذشته از اين،خود قرآن كريم،خود را نور و روشن كننده همه چيز معرفى مىكند و هم در مقام تحدى از مردم در خواست مىكند كه در آيات آن تدبر كرده ببينند كه هيچگونه اختلاف و تناقض وجود ندارد و اگر مىتوانند،كتابى مانند آن بسازند و معارضهاش كنند.روشن است كه اگر قرآن براى همگان قابل فهم نبود اينگونه خطابات مورد نداشت.
البته نبايد پنداشت كه اين مطلب (كه قرآن به خودى خود براى همه قابل فهم است) با مطلب سابق كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت او در معاريف اسلامى كه در حقيقت مضامين قرآن كريم مىباشند،مراجع علمى هستند،منافات دارد،زيرا بخشى از معارف اسلامى كه احكام و قوانين شريعت مىباشد،قرآن كريم تنها كليات آنها را متضمن است و روشن شدن تفاصيل آنها مانند احكام نماز و روزه و داد و ستد و ساير عبادات و معاملات به مراجعه سنت (حديث اهل بيت) متوقف است.
و بخشى ديگر كه معارف اعتقادى و اخلاقى است اگر چه مضامين و تفاصيل آنها قابل فهم عموم مىباشد ولى در درك معانى آنها روش اهل بيت را بايد اتخاذ نمود و هر آيه قرآنى را با آيات ديگر قرآنى توضيح داده و تفسير كرد نه به راى و نظر خود كه از عادات و رسوم معمولى براى ما دلنشين شده و با آن مانوس گرديدهايم.
على عليه السلام مىفرمايد:«برخى از قرآن با برخى ديگر به سخن در آمده معناى خود را مىفهماند و بعضى از آن به بعضى ديگرگواهى مىدهد»
.
و پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد:«بخشى از قرآن بخش ديگر را تصديق مىكند»
.
و نيز مىفرمايد:«هر كه قرآن را به راى خود تفسير كند،براى خود در آتش جايگاه مىسازد».
مثالى ساده براى تفسير قرآن به قرآن:خداى تعالى در قصه عذاب قوم لوط در جايى مىفرمايد: «بر ايشان باران بد،بارانيديم»
و در جاى ديگر،اين كلمه را
[1] 13-نهج البلاغه،خطبه 231 در پاورقى قرآن در اسلام نيز هست.
[3] 15-تفسير صافى،ص 8.بحار،ج 19،ص 28.
صفحه6
به كلمهاى ديگر تبديل كرده مىفرمايد:«بر ايشان سنگ بارانيديم»
.و از انضمام آيه دوم به آيه اول روشن مىشود كه مراد از باران بد،سنگهاى آسمانى است كسى كه با نظر كنجكاوى و در احاديث اهل بيت و در روايات كه از مفسرين صحابه و تابعين در دست است رسيدگى نمايد ترديد نمىكند كه روش تفسير قرآن به قرآن تنها روش ائمه اهل بيت عليه السلام مىباشد.
چنانكه فهميديم قرآن كريم با بيان لفظى خود مقاصد دينى را روشن مىكند و دستوراتى در زمينه اعتقاد و عمل به مردم مىدهد ولى مقاصد قرآن تنها به اين مرحله منحصر نيستبلكه در پناه همين الفاظ و در باطن همين مقاصد مرحلهاى معنوى و مقاصدى عميقتر ووسيعتر قرار دارد كه خواص با دلهاى پاك خود مىتوانند بفهمند.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه معلم خدائى قرآن است مىفرمايد:«قرآن ظاهرى انيق (زيبا و خوش آيند) و باطنى عميق دارد»
.
و نيز مىفرمايد:«قرآن بطن دارد و بطنش نيز بطن دارد تا هفتبطن»
و در كلمات ائمه اهل بيت نيز از باطن قرآن بسيار نامبرده شده است
.
ريشه اصلى اين روايات مثلى است كه خداى متعال در سوره رعد،آيه 17 مىزند،خداى تعالى در اين آيه افاضههاى آسمانى را تشبيه فرموده به بارانى كه از آسمان نازل مىشود و حيات زمين و اهل زمين بسته به آن است،با آمدن باران،سيل راه مىافتد و مسيلهاى گوناگون هر كدام به اندازه ظرفيتخود از آن سيل بر داشته جريان پيدا مىكند،روى سيل در جريان خود با كفى پوشيده شده است ولى در زير كف،همان آب قرار دارد كه حياتبخش و به حال مردم سودمند مىباشد.
چنانكه اين مثل اشاره مىكند،ظرفيت افهام مردم در فرا گرفتن اين معارف آسمانى-كه حياتبخش درون انسان هستند-مختلف مىباشد.
كسانى هستند كه جز به ماده و زندگى مادى چند روزه اين جهان گذران به چيزى اصالت نمىدهند و جز مشتهيات مادى،به چيزى دل نمىبندند و جز محروميتهاى مادى از چيزى نمىترسند.اينان با اختلاف مراتبى كه دارند حد اكثر آنچه از معارف آسمانى بپذيرند اين است كه اعتقادات اجمالى را باور كنند و دستورهاى عملى اسلام را به طور جمود اجرا نمايند و بالاخره خداى يگانه را به اميد ثواب اخروى يا از ترس عقاب اخروى بپرستند.
صفحه7
و كسانى هستند كه در اثر صفاى فطرت،سعادت خود را در دلبستگى به لذايذ گذران و زندگى چند روزه اين جهان نمىبينند و سود و زيان و شيرين و تلخ اين سرا پيش ايشان جز پندارى فريبنده نيست و ياد گذشتگان كاروان هستى كه كامروايان ديروز و افسانههاى امروز مىباشند، درس عبرتى است كه پيوسته بر ايشان تلقين مىشود.
اينان طبعا با دلهاى پاك خودشان متوجه جهان ابديت مىشوند و به نمودهاى گوناگون اين جهان ناپايدار به نظر آيه و نشانه نگاه مىكنند و هيچگونه اصالت و استقلالى به آنها نمىدهند.
آن وقت است كه از دريچه آيات و نشانههاى زمينى و آسمانى نور نامتنهاى عظمت كبرياى خداى پاك را با درك معنوى مشاهده مىكنند و دلهاى پاكشان يكجا شيفته درك رمزهاى آفرينش مىشود و به جاى اينكه در چاله تنگ سود پرستى شخصى،زندانى شوند در فضاى نامتناهى جهان ابديتبه پرواز در آمده،اوج مىگيرند.
وقتى كه از راه وحى آسمانى مىشنوند كه خداى تعالى از پرستش بتها نهى مىكند و ظاهر آن مثلا نهى از سر فرود آوردن در برابر بت است،به سبب تجليل از اين نهى مىفهمند كه غير از خدا رانبايد اطاعت كرد،زيرا حقيقت اطاعت همان بندگى و سر فرود آوردن است و از آن بالاتر مىفهمند كه از غير خدا نبايد بيم و اميد داشت و از آن بالاتر مىفهمند كه نبايد به غير خدا توجه نمود.
و همچنين وقتى كه از زبان قرآن مىشنوند كه به نماز امر مىكند و ظاهر آن به جا آوردن عبادت مخصوص است،به حسب باطن از آن مىفهمند كه بايد با دل و جان،كرنش و نيايش خدا را كرد و از آن بالاتر مىفهمند كه بايد در برابر حق،خود را هيچ شمرد و فراموش كرد تنها به ياد خدا پرداخت.چنانكه پيداست معانى باطنى كه در دو مثال گذشته ياد آورى شد،مدلول لفظى امر و نهى نامبرده نيست ولى درك آنها براى كسى كه به تفكر وسيعترى پرداخته جهان بينى را به خود بينى ترجيح مىدهد،اجتناب ناپذير مىباشد.
با بيان گذشته،معناى ظاهر و باطن قرآن روشن شد.و نيز روشن شد كه باطن قرآن ظاهر آن را ابطال و الغا نمىكند بلكه به منزله روحى است كه جسم خود را حيات مىبخشد و اسلام كه دينى است عمومى و ابدى و اصلاح جامعه بشرى را در درجه اول اهميت قرار مىدهد،از قوانين ظاهرى خود كه مصلح جامعه مىباشند و از عقايد ساده خود كه نگهبان قوانين نامبرده هستند، هرگز دستبردار نيست.
چگونه ممكن است جامعهاى به دستاويز اينكه دل انسان بايد پاك باشد و ارزش براى عمل نيست،با هرج و مرج زندگى كند و به سعادت برسد؟و چگونه ممكن است كردار و گفتار نا پاك، دلى پاك بپروراند يا از دل پاك كردار و گفتار نا پاك ترشح نمايد؟خداى تعالى در كتاب خود مىفرمايد:«پاكان از آن پاكان و نا پاكان از آن نا پاكانند».و مىفرمايد:«زمين خوب،نبات خود را خود مىروياند و زمين بد،جز محصول ناچيز نمىدهد»
.
از بيان گذشته روشن شد كه قرآن كريم ظاهر و باطن و باطنش نيز مراتب مختلفه دارد و حديث نيز كه مبين مضمون قرآن كريم استبه همان حال خواهد بود.
تاويل قرآندر صدر اسلام در ميان اكثريت تسنن معروف بود كه قرآن كريم را در جايى كه دليل باشد مىتوان از ظاهرش صرف كرده به معناى خلاف ظاهر حمل كرد و معمولا معناى خلاف ظاهر«تاويل»ناميده مىشد و آنچه در قرآن كريم به نام«تاويل»ذكر شده به همين معنا تفسير مىگردد.
در كتاب مذهبى جماعت و همچنين در مناظرههاى مذاهب مختلفه-كه به تحرير در آمده-بسيار به چشم مىخورد كه در مسئلهاى كه با اجماع علماى مذهب يا دليل ديگرى ثابت مىشود اگر با ظاهر آيهاى از آيات قرآنى مخالف باشد،آيه را تاويل نموده به معناى خلاف ظاهر حمل مىكنند و گاهى دو طرف متخاصم براى دو قول متقابل با آيات قرآنى احتجاج مىنمايند و هر كدام از دو طرف آيه،طرف ديگر را تاويل مىكند.
صفحه8
اين رويه كم و بيش به شيعه نيز سرايت نموده است و در برخى از كتب كلامىشان ديده مىشود. ولى آنچه پس از تدبر كافى در آياتقرآنى و احاديث اهل بيتبه دست مىآيد اين است كه قرآن كريم در لهجه شيرين و بيان روشن و رساس خود،هرگز شيوه لغز و معما پيش نگرفته و مطلبى را جز با قالب لفظى خودش به مردم القا نكرده است و آنچه در قرآن كريم به نام«تاويل»ذكر شده است از قبيل مدلول لفظ نيستبلكه حقايق و واقعيتهايى است كه بالاتر از درك عامه بوده كه معارف اعتقادى و احكام عملى قرآن از آنها سرچشمه مىگيرد.
آرى همه قرآن تاويل دارد و تاويل آن مستقيما از راه تفكر قابل درك نيست و از راه لفظ نيز قابل بيان نمىباشد و تنها پيامبران و پاكان از اولياى خدا كه از آلايشهاى بشريت پاكند،مىتوانند از راه مشاهده،آنها را بيابند.آرى،تاويل قرآن روز رستاخيز براى همه مكشوف خواهد شد.
توضيح:به خوبى مىدانيم آنچه بشر را وادار به سخنگويى و وضع لغت و استفاده از الفاظ نموده، همانا نيازمنديهاى اجتماعى مادى است.بشر در زندگى اجتماعى خود ناگزير است كه منويات و محتويات ضمير خود را به همنوعان خود بفهماند و براى همين منظور از صدا و گوش استمداد جويد و گاهى كم و بيش از اشاره و چشم استفاده كند.و از اينجاست كه در ميان شخص گنگ و نابينا هيچگونه تفاهم برقرار نمىشود،زيرا آنچه نابينا به زبان مىگويد،گنگ نمىشنود و آنچه گنگ به اشاره مىفهماند نابينا نمىبيند و از اين روى در وضع لغات و نامگذارى اشياء تامين نيازمندى مادى منظور بوده و براى چيزهايى و اوضاع و احوالى،لفظ ساخته شده كه مادى و در دسترس حس يا نزديك به محسوس مىباشد چنانكه مىبينيم در مواردى كه مخاطب ما يكى از حواس را فاقد است،اگر بخواهيم ازچيزهايى كه از راه همان حس مفقود درك مىشود،سخن بگوييم دستبه يك نوع تمثيل و تشبيه مىزنيم مثلا اگر بخواهيم به يك نابيناى مادر زاد از روشنايى و رنگ،يا به كودكى كه به حد بلوغ نرسيده از لذت عمل جنسى توصيف كنيم،مقصود خود را با نوعى از مقايسه و تشبيه و آوردن مثل مناسب تاديه مىكنيم،بنابر اين،اگر فرض كنيم در جهان هستى،واقعيتهايى وجود دارد كه از ماده و آلايش ماده منزه است (و واقع امر هم همين است) و از گروه بشر در هر عصر يك يا چند تن انگشتشمار،استعداد درك و مشاهده آنها را دارند،چنين چيزهايى از راه بيان لفظى و تفكر عادى قابل تفهيم و درك نخواهد بود و جز با تمثيل و تشبيه نمىتوان به آنها اشاره كرد.
خداى متعال در كتاب خود مىفرمايد:«ما اين كتاب را از قبيل لفظ،خواندنى و عربى قرار داديم شايد شما آن را تعقل كنيد و بفهميد و همانا اين كتاب نزد ما در لوح محفوظ كه اصل كتب آسمانى است،بسى بلند پايه و محكم اساس است (فهم عادى به آن نمىرسد و در آن رخنه نمىكند) »
و نيز مىفرمايد:«تحقيقا اين كتاب قرآنى است گرامى در كتابى كه از انظار عادى پنهان است،كسى به آن مس نمىكند مگر پاك شدگان»
و همچنين در حق پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت وى مىفرمايد:«خداى متعال مىخواهد از شما اهل بيت هر گونه پليدى را ببرد و شما را پاك گرداند»
به دلالت اين آيات،قرآن كريم از مرحلهاى سر چشمه مىگيرد كه افهام مردم از رسيدن به آنجا و نفوذ كردن در آنجا زبون است،كسى را نمىرسد كه كمترين دركى در آنجا داشته باشد جز بندگانى كه خدا آنان را پاك گردانيده است و اهل بيت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آن پاكانند.
و در جاى ديگر مىفرمايد:«اينان كه ايمان به قرآن نمىآورند تكذيب كردند چيزى را كه به علم او احاطه نيافتهاند و هنوز تاويل آن براى آنها مشهود نشده است (يعنى روز قيامت كه حقايق اشياء بالعيان ديده مىشود) »
و باز در جاى ديگر
صفحه9
مىفرمايد:«روزى كه تاويل قرآن (همه قرآن) مشهود مىشود،كسانى كه آن را فراموش كرده بودند به راستى و صدق دعوت نبوت،اعتراف خواهند كرد»
.
تتمه بحث در حديث
اعتبار اصل حديث كه قرآن كريم آن را امضا كرده است در ميان شيعه و ساير مسلمين جاى گفتگو نيست،ولى در اثر تفريطى كه از ناحيه فرمانروايان صدر اسلام در نگهدارى حديث و افراطى كه از ناحيه صحابه و تابعين در ترويجحديثبه عمل آمد،حديثبه سرنوشت اسف آورى گرفتار شد.
از يك سوى خلفاى وقت از ثبت و كتابتحديث،منع مىنمودند و هر چه اوراق حديثبه دست مىآوردند مىسوزانيدندو گاه از نقل حديث منع مىنمودند،از اين جهتبسيارى از احاديث دستخوش تغيير و تحريف وفراموشى و نقل گرديد.
و از سوى ديگر،صحابه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم كه افتخار درك حضور و استماع حديث پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را داشتند و مورد احترام خلفاى وقت و عموم مسلمانان بودند،به ترويجحديث پرداختند و كار به جايى رسيد كه حديثبه قرآن حكومت مىكرد و حتى گاهى حكم آيه با حديث فسخ مىشد
و بسيار اتفاق مىافتاد كه نقله يك ديثبراى استماع يك حديث،درسنگها راه پيموده رنجسفر بر خود هموار مىنمودند.
گروهى از بيگانگان كه به لباس اسلام درآمده بودند و جمعى از دشمنان خانگى اسلام به وضع و تغيير حديث پرداختند و حديث را از اعتبار و وثوق انداختند
.
به همين سبب دانشمندان اسلامى به فكر چاره افتاده دو علم«رجال و درايه»را وضع كردند تا حديث درست را از نادرست تميز دهند.
ولى«شيعه»گذشته از اينكه در تنقيح سند حديث مىكوشد مطابقت متن حديث را با قرآن در اعتبار آن لازم مىداند.از طريقشيعه در اخبارى زيادى
كه سند آنها قطعى است-از پيغمبر اكرم و ائمه اهل بيت رسيده استحديثى كه مخالف قرآن كريم باشد ارزشى ندارد و حديثى را بايد معتبر شمرد كه با قرآن موافقت داشته باشد.
به موجب اين اخبار،شيعه به احاديثى كه مخالف قرآن است عمل نمىكند و اخبارى كه
مخالفت وموافقت آنها معلوم نيست طبق دستور ديگرى كه از ائمه اهل بيت رسيده بى اينكه رد كند يا قبول نمايد مسكوت عنه مىگذارد،البته در شيعه نيز اشخاصى پيدا مىشوند كه مانند گروهى از اهل سنتبه هر حديثى كه به دستشان رسد،عمل مىكنند.
صفحه10
روش شيعه در عمل به حديث
حديثى كه بدون واسطه از زبان خود پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم يا ائمه اهل بيت عليهم السلام شنيده شود حكم قرآن كريم را دارد ولى حديثى كه با واسطه به دست ما مىرسد عمل شيعه در آن به ترتيب زير است:
در معارف اعتقادى كه به نص قرآن،علم و قطع لازم استبه خبر متواتر يا خبرى كه شواهد قطعى به صحت آن در دست است عمل مىشود و به غير اين دو قسم كه خبر واحد ناميده مىشود،اعتبار نيست،ولى در استنباط
احكام شرعيه نظر به ادلهاى قائم شده علاوه به خبر وثوق باشد عمل مىشود. 96متواتر و قطعى،به خبر واحد نيز كه نوعا مورد
پس خبر متواتر و قطعى پيش شيعه مطلقا حجت و لازم الاتباع است و خبر غير قطعى (خبر واحد) به شرط اينكه مورد وثوق نوعى باشد تنها در احكام شرعيه حجت مىباشد.
تعليم و تعليم عمومى در اسلامتحصيل علم يكى از وظايف دينى اسلام است.پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم مىفرمايد: «طلب علم براى هر مسلمانى فريضه (وظيفه واجب) مىباشد»
و طبق اخبارى كه با شواهد قطعيه تاييد شده است،مراد از اين علم،دانستن اصول سه گانه اسلامى:توحيد،نبوت و معاد با لوازم قريب آنهاست و دانستن تفصيل احكام و قوانين اسلامى استبراى هر فرد به اندازه ابتلاء و احتياج وى.
البته روشن است كه تحصيل علم به اصول دين،اگر چه با دليل اجمالى باشد براى همه ميسر و در خور توانايى است ولى تحصيل علم به تفصيل احكام و قوانين دينى از راه استفاده و استنباط فنى از مدارك اصلى كتاب و سنت (فقه استدلالى) كار همه كس نيست و تنها در خور توانائى برخى از افراد مىباشد و در اسلام حكم طاقت فرسا (حرجى) تشريع نشده است. ![[3]33-سوره اسرى،آيه 36....](http://www.imamalinet.net/Iview/Per/images/Ghadir/bal4.gif)
از اين روى،تحصيل علم به احكام و قوانين دينى از راه دليل به طور واجب كفايى به بعضى از افراد كه توانايى و صلاحيت آن را دارند،اختصاص يافته و وظيفه بقيه افراد طبق قاعده عمومى«وجوب رجوع جاهل به عالم (قاعده رجوع به خبره) »آن است كه به افراد نامبرده (كه مجتهدين و فقها ناميده مىشوند) مراجعه كنند (و اينها مراجع تقليد ناميده مىشوند) البته اين مراجعه و تقليد غير از تقليد در اصول معارف است كه به نص آيه كريمه: و لا تقف ما ليس لك به ممنوع مىباشد
بايد دانست كه شيعه،تقليد ابتدايى را از مجتهد ميت جايز نمىداند، يعنى كسى كه مسئله را از راه اجتهاد نمىداند و طبق وظيفه دينى بايد از
[1] 31-بحثحجيتخبر واحد از علم اصول.
[4] 34-در اين مسائل به بحث اجتهاد و تقليد از علم اصول مراجعه شود.
اره میخوام با مولایم خودمونی باشم به خدا واسش دیوونم شاید
بگین اغراقه شاید....اما خدا از منو دل بیقرارم اگاهه...

تولدت مبارک باد ای مولود کعبه این روز را بر خدای پاکت و خاندان پاکو
مطهرت این منه ناچیز تبریک میگم...
|
:: حضرت امير المومنين علي (ع) :: | ||
|
| ||
یه کاره نوین میخوام اگه به علی علاقه مندید از حالا سخنان
حکمت امیز علی (ع) رو از نهج البلاغه بنویسم یا علی...
هنگام فتنه چون شتر ۲ساله باش نه پشتی تا سوارش شوند
و نه پستانی تا شیرش دوشند...
آنکه طمع را شعار خود گرداند خود را خورد نمایاند و آنکه راز سختی
خویش بر هر کس گشود خویشتن را خوار کرد و آنکه زبانش را بر خود
فرمانروا ساخت خود را از بها انداخت...
بخل ننگ است و ترس نقصان و درویشی کند کننده ی زبان زیرک در
برهان و تنگدست بیگانه در دیار خود بر همگان...
ناتوانی آفت است و شکیبایی شجاعت و ناخاستن دنیا ثروت و
پرهیزگاری سپری نگهدار و رضا نیکو همنشین و یار...
دانش میراثی است گزین و آداب زیورهای نوین جان و تن و اندیشه
آینه ی روشن...
سینه ی خردمند صندوق راز اوست و گشاده رویی دوستی و بردباری
گور زشتیهاست (یا که فرمود):آشتی کردن نهان جای زششتیهاست
و انکه از خود خوشنود بود ناخوشنودان او بسیار شوند
این سری اول من بارها خوندمش بهدعلی قسم درس زندگیه
ممنون از همراهیتون![]()